سيد محمد باقر برقعى

3790

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تو بىمضايقه خوبى تو بىمضايقه خوبى ، تو جمع شاپره‌ها - به شبنم سحرى - پياله‌هاى تو از لاله - ميهمان كردى - تو بامهاى گلى را به جادويى ، هر صبح - طلاى خام زدى ، رنگ زعفران كردى تو لفظها را ، اين نقطه‌هاى خالى را ، - كه سكّه‌اند ، ولى از رواج افتاده - همه نثار گدايان و عاشقان كردى ، غروب بدرقه دنيا - ز هرچه - خالى بود و مانده سائل پيرى ، عصازنان ، گفتى كه از زيارت اهل قبور برمىگشت غروب بدرقه غم بود ، در برابر من ، و شعله‌هاى شقايق كه در سراسر دشت - تو گريه كردى آرام روى شانه‌هاى من و ماه ، خستهء از راه دور برگشته ، به سر كشيد لحاف هزار پارهء ابر تو گريه كردى و نفرين به آسمان كردى * تو بىمضايقه خوبى ، كه عمر بر سر اين كهنه داستان كردى ! در آن حصار گياهى ( اگرچه پرگل ياس ) چه لحظه‌هاى تباهى كه بر من و تو گذشت به رشد ساكت هر ساقه گوش مىداديم